دست نوشته های یک کودک فهیم
عقشولا نه هاي كودك

با اينكه بابايم ميگويد دهانم هنوز بوي پفك ميدهد ولي من تورا عاشق ميباشم اي دختر همساده ،هر بار كه با موهاي دم موشي ات به حياط مي آيي تا لي لي بازي كني وهي دماغت را بالا ميكشي ،از بس هوا سرد ميباشد ،دل كوچك من خيلي قنج ميرود . آن روز كه در استپ هوايي توپ را بالا انداختي كه " كودك فهيم " و من سوزيدم ، فهميدم كه در گلويت گير كرده ميباشم و اصلا فكر نميكنم كه تو از ممد فرنگيز خانم اينا با آن كت وشلوار مسخره اش خوشت مي باشد
من از تو خيلي دلگير ميباشم از بس عباس آقاي بقال محله لپ تو را كشيد كه : كوچولو چه ميخواهي ؟ و تو بي حيايانه خنديدي و من تا صبح ماهواره ممد فرنگيز خانم اينا را تماشا كردم تا غيرت خونم نرمال شود .
هر روز لب پنجره منتظرت مينشينم و با دستان كوچولويم هي گيتار ميزنم كه" چه خوشكل شدي امروز" و تو از سرويس مدرسه پياده ميشوي و در حالي كه با راننده نره خر سرويس باي باي ميكني ، وسط كوچه مقنعه ات را در مي آوري و من " دلم تنگه برادر جان" ميخوانم .
آن روز كه معلمتان "من بادام دارم" درس داد و تو گريان آمدي كه دلم بادام ميخواهد ،من به تو خيلي بادام دادم و تو خنديدي و نفهميدي كه من با چه دلهره از آجيل فروشي سر كوچه بادام دزديدم و آقاهه به من گفت : " فسقلي الدنگ " .
تو خيلي خوشگل و قشنگ ميباشي ولي هيچ وقت به زيبايي خانم معلم ما كه فاميل سوفيا لورن اينا ميباشد نميرسي و بابايم عاشق او ميباشد و به زودي با هم همسر ميباشند و من خيلي خوشحال ميباشم كه خانم معلم عزيز كه زني زيبا و مهربان ميباشد خيلي براي خوشبختي بابايم تلاش ميكند .
خانم معلم ميگويد : تا همين جا بس ميباشد . ديكته عقشولانه بهت گفتم تا خسته نشوي !!!! و من خيلي ناراحت ميباشم كه خانم معلم از احساسات پاك من سواستفاده ميكند وديكته هاي بد آموزي ميگويد در حالي كه همسايه ما اصلا دختر ندارد. .
خانم معلم ميگويد : من رفتم به بابايت سلام برسان بگو پول اين تدريس خصوصي ها را ميكشم روي مهریه مهريــــــه
این مطلب هم به نظرم جالب اومدم گفتم براتون بیارمش توی وبلاگ
چطور بود؟
در مورد نظر هامون:
شمایی که اسمتو ننوشتی و میگی که من اذیتت کردم یا از من توقع نداشتیِ به نظر من که اگه
خودت توضیح بدی چی شده بهتره اونطوری من هم میفهمم کی از دستم ناراحتهِ پس منتظر
نظرت هستم
----دوستون دارم---------تا مطلب بعد




