تبليغاتX
welcome ::. دختر پسرای ایرونی .::

دختر پسرای ایرونی

درباره وبلاگ

 
جوونی و سادگی و عاشقی

اول بهتره درباره ali2 توضيح بدم.اين اسم مستعاردونفری است که اين وبلاگ رو ساختند.علی(دا)و علی(پر).علی(پر) عاشق گيم و هميشه تو گيم نت و علی(دا)عاشقه بسکتبال و هر جا يه حلقه و يه توپ بسکتبال باشه اونم بدون شک هست.اين دوتا دوست با هم مطالب اين وبلاگ رو مينويسن با هم توی يه مدرسه هستن و باهم کلاس ميرن و .... .سن اونها هم نه اونقدر که فکر ميکنی زياده نه اونقدر که فکر ميکنی کم.فقط بگم يه چيزی بين 1 ماه تا 1 صد ساله حالا خودت حدس بزن خوب ديگه زيادی اينجا نوشتم.اگه خواستيد با ما تبادل لينک کنيد از قسمته نظرات به ما اطّلاع بديد.
خوش سلامت و خندان باشيد .
اینم نصیحت ما:
غم دنیا رو بیخیال
غصه ی فردا رو بیخیال
کلاس ملاسو بیخیال
لیسانس میسانسو بیخیال
ما آس و پاسیم بیخیال
همه دنیا رو بیخیال
عشق و این چیزا روبیخیال
دل چیه بابا بیخیال
همه دنیا رو بیخیال
(میخوای تو زندگیت موفق بشی بفکر مرگ باش نه زندگی)


 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

نوشته های پیشین

 

8/30/2006 - 9/5/2006
3/28/2006 - 4/3/2006
3/21/2006 - 3/27/2006
3/13/2006 - 3/20/2006
2/20/2006 - 2/26/2006
12/26/2005 - 1/11/2006
12/29/2005 - 1/4/2006
12/13/2005 - 12/21/2005
11/29/2005 - 12/5/2005
10/30/2005 - 11/5/2005
10/23/2005 - 10/29/2005
9/30/2005 - 10/6/2005
9/13/2005 - 9/22/2005
8/30/2005 - 9/5/2005
8/23/2005 - 8/29/2005
8/13/2005 - 8/22/2005
7/23/2005 - 7/29/2005
7/13/2005 - 7/22/2005
6/26/2005 - 7/12/2005
6/29/2005 - 7/5/2005
6/22/2005 - 6/28/2005
5/26/2005 - 6/11/2005
5/29/2005 - 6/4/2005
5/22/2005 - 5/28/2005
5/12/2005 - 5/21/2005
4/25/2005 - 5/11/2005
4/28/2005 - 5/4/2005

 

پیوندها

 

هرچی بخوای اینجا پیدا میکنی
بچه های میردامادی
خبر هایی از بازی
باحال برای همه
فیلتر شکن
هک بازار
تصویر انتخاب
IT+Internet
×آنتی دختر2×
دوست داشتن بر تر از عشق
چیز های شنیدنی(محسن)
.:: دیجیتال کیوان ::.

 

ارتباط با من

 
نام:
ایمیل:
سایت:
پیغام:
 

 

عزیزانی که به ما لینک داده اند

 

بوتر محمد اراک
جسد متحرک
انتظار
تنگ بی ماهی
اراک جیگر دات کام
سال اولی های میرداماد
آی تی
اگه میخواهید در این لیست باشید از طریق قابلیت پست در بالا یا نظرات به ما اطلاع دهید

 
 

طراح قالب

 

 
 
جوات يعنی

جوات يعنی:

جوات يعنی بنفش...

جوات يعنی ايتس ايتس....

جوات يعنی سندل با جوراب.....

جوات يعنی مخلصيم چاکریم......

جوات يعنی نسترن گوش دادن.......

جوات يعنی آردی رو بکنی 405

جوات يعنی شلوار پارچه اي باکتونی.......

جوات يعنی از 13 سالگی 6 تيغ کردن........

جوات يعنی هوار تا دوست پسر داشتن........

جوات يعنی سقف جوانان گوجه اي رو بردا ری...

جوات يعنی جوراب سفيد با يه دست کت شلوار پلو خوری.

}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

جوات يعنی خيلی چيزايه ديگه

بابا چرا نميگيری جوات يعنی جوات ديگه

2 نوشته شده در  84/02/30 توسط علی2  |   |  ارسال به دوستان
 

سلام بازم سلام بازم سلام .

امروز ميخوايم يه کار جديد بکنيم اونم يه مسابقه است.ميخوايم زيباترين جمله اي که مفهوم عشق رو در خودش داشته باشه انتخاب کنيم/

پس برايه ما در قسمته نظره پايين يک جمله ی کوتاه و با مفهوم درباره يشق بنويسيد.

بهترين جمله از بين جملاتی که شما عزيزان مينويسيد انتخاب ميشه و از فرد برتر نيز تجليل ميشه .

پس با ما باشيدو زيباترين جمله اي رو که درباره ی عشق بنظرتون ميرسه بنويسيد.

بازم تشکّر----------------

2 نوشته شده در  84/02/28 توسط علی2  |   |  ارسال به دوستان
 
تشکّر از اينکه برای ما نظر مينويسيد و تشکّر از اينکه وبلاگ دختر پسرای ايرونی رو وبلاگ خودتون ميدونيد.

عزيزانی که وبلاگ دارند ميتونند ما رو در پيوندهاشون داشته باشند.ما ميخوايم همه بازديدکنندگان

اين وبلاگ با هم آشنا بشن و با هم در رابطه باشن پس در نظرتون اسمتون رو برامون

بنويسيد،و مشخصات کوتاهی از خودتون و محل سکونت خودتون رو برامون بنويسيد،ما منتظر ايم، اگه بخوايد يه بخش بعنوان آموزش ورزشی در وبلاگ ميگذاريم

و از آموزش بسکتبال شروع ميکنيم.اگه نظر ها در اين قسمت به تعداد خوبی برسه اين کار رو انجام ميديم

خوب ديگه تا بعد بابای........

2 نوشته شده در  84/02/23 توسط علی2  |   |  ارسال به دوستان
 
در اولين قرار چه اتفاقاتي ممكن است بيافتد:

چند ماهي را بدون دوست پسر و بدون قرار بگذرانيد. خواهيد ديد كه درسهايتان پيشرفت مي كند، با دوستان خود صميمي تر مي شويد و عقايد قلبي تان محكم تر مي شود. همه اين مزيت ها به كنار، پنج شنبه بعد از ظهر وقتي مي بينيد همه دوستانتان با دوستان خود به گردش رفته اند، احساس بدي به شما دست خواهد داد. شما خوش هيكل، زيبا و باهوش هستيد. پس مشكل چيست؟ اين سوال به زودي به يكي از سوالات فلسفي تبديل خواهد شد كه همه وقت از ذهن شما مي گذرد. ولي مطمئن باشيد كه ”قرار“ اول بدبختي است:

· دوست پسر قديمي ام وارد دانشگاه شده بود پس وقتي از طرف Matt تقاضاي دوستي شنيدم، بدون چون و چرا پذيرفتم چون ديگر اميدي به Dave نداشتم بعلاوه من داشتم به او رسماً خيانت مي كردم .

· يك بلوز صورتي با دامن سفيدم پوشيدم. از پنجره ديدم كه Matt با جيپ سياه رنگش به منزل ما رسيد، او كمكم كرد كه سوار اتومبيل شاسي بلندش شوم و به طرف يك رستوران حركت كرديم. بعد از شام تصميم گرفتيم به يك پارك برويم و با هم صحبت كنيم تا يكديگر را بهتر بشناسيم. بعد از مدتي من به Matt گفتم كه ديگر بايد بروم. آن شب باران مي باريد. بالاخره به خانه رسيديم و چون دير شده بود تصميم گرفتم از در جلو وارد شوم .وقتي از ماشين پريدم با صورت به زمين خوردم و سر تا پايم گلي شد. Matt به كمك من آمد خنده اش گرفته بود. من خيلي آزرده شده بودم Matt يكبار ديگر هم با من تماس گرفت ولي من گفتم ”نه“. سوزان 18 ساله

· يك ماه و نيم بود كه با دوستم James آشنا شده بودم زياد با هم قرار مي گذاشتيم تا اينكه روزي از او خواستم به يك مهماني رقص برويم. من تا به حال به اين مهماني ها نرفته بودم پس به كلوپي رفتيم كه يك ساعت به طور مجاني به ما آموزش مي داد. بعد از درس بيرون رفتم تا هوايي بخورم. وقتي برگشتم ديدم James مشغول رقصيدن با يك دختر بلوند است. به شدت عصباني شده بودم. به دستشويي رفتم و گريه كردم. بعد صورت اشك آلوده ام را پاك كردم و برگشتم ديدم در گوشه اي ايستاده اند و خيلي صميمانه مشغول گفتگو هستند. به طرف آنها رفتم. ژاكت جيمز را كشيدم وداد زدم: ”چطور تونستي با من اينكار رو بكني اونهم به خاطر اين عجوزه“. جيمز با حيرت به من نگاه كرد. آن دختر فرياد زد “من خواهر او هستم“ آن شب جيمز از دست من خيلي ناراحت شد و از آن روز به بعد هيچ وقت مرا به رقص دعوت نكرد. ديانا، 18 ساله

· با دوستم قرار گذاشتم و بعد از يك شام بسيار عالي او را براي قهوه به منزلمان دعوت كردم وقتي Steve به من نزديک شده بود، سگم فكر كرد كه او می خواهد به من حمله كند، بر روي او پريد تكه شلوارش را كند. صدا باعث شد پدر و مادرم بيدار شوند و بپرسند كه من و او در اين تاريكي چه مي كرده ايم! بوني، 16 ساله

· 3 ماه بود كه با او دوست بودم. روزي از من دعوت كرد كه براي ديدن خانواده اش به خانه شان بروم. وقتي در اتاق پذيرايي نشسته بودم احساس كردم دل درد عجيبي دارم . مي دانستم كار زشتي است ولي بايد به دستشويي مي رفتم. از شانس بد من دستشويي آنها خراب بود و چاه بالا زده بود. وقتي به آرامي مادرش را مطلع كردم بلند گفت ”چه اتفاقي افتاده است؟“ و توجه همه به سوي من جلب شد اين خاطره بد را هيچ وقت فراموش نخواهم كرد. تونيا، 15 سالهhttp://pesarehshoja.persianblog.comمنبع

اینم مطالبی که بنظرم زیبا اومد.و براتون نوشتمش.خوب شما هم میتونید مطالبتون رو برای ما بفرستید و ما اینا رو برای همه دوستامون اینجا تو وبلاگ بنویسیم.

با دختر پسرای ایرونی باشید.بابای تا بعد.

راستی نظر یادتون نره.....

2 نوشته شده در  84/02/22 توسط علی2  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Digital Keyvan
All Rights Reserved